امیرنظام گروس، سردار رشیدی که قلم را از شمشیر برتر دانست

سال1236 در شهر بیجار، کودکی از تبار کردهای دلاور طایفه کبودوند چشم به جهان گشود که نامش را حسنعلی نهادند. پدرش محمدصادق‌خان، از رجال مورد اعتماد دربار فتحعلی‌شاه قاجار بود و مادرش ریشه‌ای ارمنی داشت. این کودک، که بعدها با لقب امیرنظام گروسی در صفحات تاریخ ایران می‌درخشید، از همان سال‌های نخست زندگی، نشانه‌های هوش و شجاعت را در وجود خود آشکار ساخت.

حسنعلی‌خان از هشت‌سالگی تا هجده‌سالگی به فراگیری دانش پرداخت. فارسی و عربی، تاریخ و ادبیات، نقد شعر و هنر خوشنویسی را چنان آموخت که در میان هم‌روزگاران خود ممتاز گشت. قلم او نه تنها در نگارش نامه‌های دیوانی، بلکه در خلق سبکی ویژه در خط شکسته تحریری نیز نام‌آور شد. او مردی بود که ادب و شمشیر را با هم می‌آمیخت؛ عارفی دانشمند و سرداری رشید.

در دوران محمدشاه قاجار، جوانی‌اش را در میدان‌های نبرد سپری کرد. فرماندهی فوج گروس را بر عهده گرفت و در محاصره هرات، لیاقتی کم‌نظیر نشان داد. سپس در سرکوب فتنه سالار و خاموش کردن آشوب بابیه در زنجان، نامش بر زبان‌ها افتاد. شجاعت و کاردانی‌اش چنان بود که ناصرالدین‌شاه او را به درجات نظامی بالاتر رساند و لقب‌های سالار عسکر و سالار لشکر را به وی ارزانی داشت.

اما اوج درخشش امیرنظام در عرصه دیپلماسی بود. بیش از یک دهه به عنوان وزیرمختار ایران در دربارهای اروپا، از پاریس و لندن تا وین و اسلامبول، خدمت کرد. در آن سال‌ها این سردار رشید کرد بود که ماشین‌آلات ضرب سکه را از فرنگستان به وطن آورد و پایه‌های ضرب سکه نوین را در تهران بنیان گذاشت. تمبر پستی را وارد ایران کرد، در راه‌سازی و اندیشه‌ی راه‌آهن مشارکت ورزید و سرپرستی دانشجویان اعزامی به اروپا را بر عهده گرفت تا نسلی تازه از دانش‌آموختگان برای پیشرفت کشور تربیت شوند.

بازگشت او به ایران، بازگشت مردی بود که چشم‌هایش افق‌های تازه‌ای دیده بود. به وزارت فواید عامه رسید و سپس پیشکار آذربایجان و حاکم ایالات گوناگون شد: کردستان، کرمانشاهان، همدان، گروس و سرانجام کرمان و بلوچستان. در تبریز خانه‌ای باشکوه بنا کرد که امروز موزه قاجار است. در کردستان، بسیاری از رسوم نادرست را برانداخت و عدالت را جایگزین ستم کرد. او که چندین بار پیشنهاد صدارت را رد کرد، ترجیح داد در عمل به اصلاحات بپردازد تا در عنوان‌ها بماند.

امیرنظام گروسی تنها یک سردار نظامی نبود؛ نویسنده‌ای چیره‌دست و ادیبی صاحب‌سبک نیز بود. «پندنامه یحیویه» و «منشآت» او گواه ذوق و اندیشه‌اش هستند. او در تأسیس مدرسه مظفری تبریز و حمایت از مدرسه رشدیه نقش داشت و دستور چاپ آثار کلاسیک فارسی را صادر کرد تا میراث ادبی ایران زنده بماند.

سرانجام در پنجم رمضان ۱۳۱۷ هجری قمری، در هفتاد و هفتمین بهار زندگی، در کرمان چشم از جهان فرو بست. بنا به وصیت خویش، در جوار آرامگاه شاه نعمت‌الله ولی در ماهان به خاک سپرده شد. امیرنظام گروسی، این سردار رشید کرد، نه تنها در میدان جنگ و سیاست، بلکه در عرصه فرهنگ و اصلاحات، نامی ماندگار از خود به یادگار گذاشت. او مردی بود که شرف کردی را با خدمت به ایران زمین درآمیخت و نشان داد که یک فرمانده راستین، هم شمشیر می‌زند و هم قلم می‌نویسد.

کارگردان خبری: میلاد مرادی

کد مطلب 2797749

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha